شمارهٔ ۵۴۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گل به سر بر زده و پا به حنا می آیی
سرو من از چمن نشو و نما می آیی
هر که از دور تو را دید جوان می گردد
تازه روز چون خضر از آب بقا می آیی
گل کند غنچه صفت خنده خود را پنهان
چون تو در پیرهن شرم و حیا می آیی
کوچه باغ نظرم گشته لبالب ز گلاب
عرق آلوده چو شبنم ز کجا می آیی
هر که در کوچه تو را دید مرا می گوید
بی محابا به سر کوی بلا می آیی
ز غزالان حرم آهوی مشکین شده اند
دامن افشان ز بیابان خطا می آیی
کعبه و بتکده بر دامنت آویخته اند
به طواف دل بیچاره ما می آیی
خم شده قامتم از بار غمت چون محراب
بهر پرسیدنم از بهر خدا می آیی
سیدا بس که سبکروح تر از برگ گلی
در چمن پیشتر از باد صبا می آیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او میگوید معشوق مانند گلی است که در لباس زیبای خود با حیا و شرم وارد میشود. هر کس او را میبیند جوان و شاداب میشود. کوچهها پر از عطر و زیبایی اوست و هر بار که به سر کوی او میرود، دل عاشق را به طواف و گردش دعوت میکند. شاعر همچنین به احساس سنگینی غم و بار عاشقی خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد برای یاری و تسکین او بیاید. به طور کلی، این شعر بیانگر عشق، زیبایی و اثرات موج بخش معشوق بر دل شاعر است.