نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۸ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گل به سر برزده از سیر چمن می آیی

خنده بر لب گره ای غنچه دهن می آیی

امشب ای ماه کجا ساخته باده کشتی

می روی از خود و گاهی به سخن می آیی

شود آزرده میان تو در آغوش نظر

نازک اندام تر از شاخ سمن می آیی

بی سبب عیش مرا کرده پریشان رفتی

باز از بهر چه ای عهد شکن می آیی

شمع و پروانه به فانوس حصاری شده اند

چه بلایی تو که در خانه من می آیی

شود از گرد رهت باد صبا مشک فروش

نو خط من زیبا بان ختن می آیی

سیدا روز و شب از غیب ندا می آید

ای مسافر شده ام کی به وطن می آیی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌ها و احساساتش نسبت به معشوق می‌پردازد. او به زیبایی و شکوه ماه اشاره می‌کند که همواره در حال سفر و حرکت است. همچنین از حسرت و غم ناشی از جدایی و پیمان شکنی معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که حضور او همچون بلایی در زندگی‌اش است. شاعر به یاد و انتظار معشوق روز و شب به او ندا می‌دهد و از او می‌خواهد که به خانه‌اش بازگردد و به وطن برسد. به طور کلی، احساسی از عشق، انتظار و اندوه در این شعر حاکم است.