شمارهٔ ۵۵۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فلک از کهکشان چون سینه چاکست پنداری
زمین از جوش غمناکان سر خاکست پنداری
به چشم خونفشانم گر کنی نظاره مژگان را
به گرداب اوفتاده مشت خاشاکست پنداری
کرم کیفیتی چون باده بخشد جان سایل را
کف دست کرامت پنجه تاکست پنداری
پریشان می کند از سرکشی مغز سر گل را
به گلشن شاخ سنبل مار ضحاکست پنداری
ز بس همچون هدف گیرم به دندان ناوک خود را
خدنگش در دهانم چوب مسواکست پنداری
ز پابوسش جبینم سیدا روزی که آساید
سرم تا دامن محشر به افلاکست پنداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن عواطف و احساسات شاعر در مورد هستی و زیباییهای جهان میپردازد. شاعر از فلک و زمین و احساساتش به عنوان نمادهایی برای بیان اندوه و غم سخن میگوید. او به چشمان خود و اثرات آن بر دیگران اشاره میکند و به کرامت و زیبایی وجود خود میبالد. در نهایت، شاعر به ارتباط خود با معشوق و اهمیت او در زندگیاش اشاره میکند و با نمادهای گوناگون مانند گل و سنبل، حس درونی خود را بیان میکند. این متن به نوعی نشاندهنده عشق، اندوه و تحولات درونی شاعر است.