شمارهٔ ۵۵۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا کی ای بلبل به دنبال هنر افتد کسی
به که همچون غنچه بر سودای زر افتد کسی
از خبرداری ز من گشتند یاران بی خبر
باخبر باشند از خود بی خبر افتد کسی
دستم از بهر خدا ای عیسی مریم بگیر
از فلک افتد به است از پشت خر افتد کسی
چون عصا سازند او را پیشوای خویشتن
کوچه گردو خشک مغز و دربدر افتد کسی
می توان برداشت او را بر سر خود سیدا
در میان هر دو جنگی چون پسر افتد کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر ناامیدی و افسردگی شاعر در مورد زندگی و هنر است. شاعر از بلبل میپرسد که چرا مدام در پی هنر است و به سودای طلا میافتد. او اشاره میکند که یارانش از حال او بیخبرند و خودشان هم از خود بیخبرند. شاعر از عیسی مریم میخواهد که دستش را بگیرد، زیرا در دنیای پر از مشکلات، او احساس سقوط و بیکسی میکند. همچنین به بیثباتی و سردرگمی انسانها اشاره دارد که در اتکای به دیگران، به خودشان آسیب میزنند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در این جنگهای درونی و بیرونی، ممکن است انسان به صورت ناخواسته به ضعف دچار شود.