نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۷ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چرا به کلبه ام ای لاله رو نمی آیی

برآمده ز چمن همچو بو نمی آیی

نشسته ام به رهت سینه را سپر کن

چو تیغ بر سرم ای جنگجو نمی آیی

گشاده به خیال تو همچو گل آغوش

به سویم ای چمن آرزو نمی آیی

چه دیده یی که به چشمم گذر نمی سازی

چرا به آئینه ام روبرو نمی آیی

تو را کمند خیالم کشیده می آرد

تو نو غزالی و بی جستجو نمی آیی

به رهگذار تو هر روز چشم من چار است

چو چارآئینه از چار سو نمی آیی

بیا به دیده خونبار سیدا بنشین

تو سرو باغی و بر طرف جو نمی آیی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس تنهایی و دل‌تنگی شاعر اشاره دارد. او از لاله‌ای که نماد زیبایی و عشق است می‌خواهد که به کلبه‌اش بیاید، اما او نمی‌آید. شاعر توصیف می‌کند که در انتظار او نشسته و سینه‌اش را سپر کرده، اما همچنان منتظر است. او با استفاده از تمثیل‌های مختلف به احساساتش و هیجانش برای دیدن معشوق اشاره کرده و از بی‌توجهی و غیاب او گله‌مند است. شاعر همچنین نگرانی و دلتنگی خود را با تصاویری از طبیعت و زیبایی بیان می‌کند، نشان‌دهنده این است که عشق و انتظار او چقدر عمیق و دردناک است.