شمارهٔ ۵۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فتاده گوشه چشم تو تا به خانه ما
دکان سرمه فروش است آستانه ما
دماغ بلبل ما بس که نازک افتادست
به شاخ نکهت گل باشد آشیانه ما
بر آسمان نبود کهکشان که می بینی
به روی چرخ بود زخم تازیانه ما
حدیث زلف تو تقریر کی توان کردن
شکسته است چو خطت زبان شانه ما
شکسته ایم سر نفس و گردن شیطان
ز آسیا شده بیرون درست دانه ما
کسی که خیره نظر سیدا چو شبنم شد
به روی سبزه و گل پرورد زمانه ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت چشم معشوق و تأثیر آن بر شاعر اشاره دارد. شاعر میگوید که چشم معشوق به مانند یک دکان سرمهفروشی در خانهاش است و زیبایی معشوق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. همچنین زیباییهای طبیعت مانند بلبل و گل هم توصیف شدهاند. شاعر همچنین به چالشهایی که در زندگیاش دارد و تأثیر زخمهای کلام یا عشق بر روحش اشاره میکند. او در نهایت به نحوه نگریستن به دنیا و زیباییهای آن اشاره دارد که تحت تأثیر معشوقاش قرار دارد.