نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به ابروی تو قسم یاد می کند دل ما

زند به تیغ تو خود را گلوی بسمل ما

چرا به خانه ما بی ابا نمی آیی

چراغ آئینه گل می کند ز منزل ما

به داغ بی ثمری همچو لاله سوخته ایم

سپند سبز شود از بهار حاصل ما

تمام عمر چو زنجیر زلف در گرهیم

جنون کجاست که آید به حل مشکل ما

به راه قافله عمر نقش پایی نیست

به دوش باد صبا بسته اند محمل ما

نهاده ایم به شمشیر گردن تسلیم

اجل کجاست برد مژده یی به قاتل ما

چو سیدا خبر از نیک و بد نیافته ایم

خطی نبرده کسی در قلمرو دل ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با قسم یاد کردن به ابروهای معشوق و بیان عشق و درد دل خود، احساسات عمیق و عذابی را که از فراق و جدایی کشیده است، توصیف می‌کند. او از عدم حضور معشوق در خانه‌اش گلایه می‌کند و به وضعیت نابسامان و بی‌ثمری که در آن به سر می‌برد اشاره می‌کند. شاعر به تصویر کشیدن عمر خود همچون زنجیری در گره‌های عشق می‌پردازد و از جنون به عنوان دلیلی برای حل مشکلات یاد می‌کند. همچنین به ناامیدی از سفر زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در این مسیر کسی نیست که از حال او باخبر شود و او به تسلیم در برابر سرنوشت و مرگش می‌پردازد، در حالی که از نیک و بد زندگی خود بی‌خبر است.