نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا به آن گلگون قبا چون سایه همدوشیم ما

پیرهن در خون خود آلوده می پوشیم ما

پیش ما ای شمع لاف صحبت آرایی مزن

صد زبان داریم همچون شانه خاموشیم ما

بال قمری سرو را باشد حصار عافیت

یار در هر جا بغل بگشاید آغوشیم ما

از صفای سینه بی کینه گوهر می کنیم

چون صدف یک قطره آبی که می نوشیم ما

روزها چون سایه همراهیم هر جا می رویم

شب چو می گردد ز یاد او فراموشیم ما

در لباس شبروی کردست پنهان خویش را

داغ داغ از دست آن ماه سیه پوشیم ما

می پرستانیم از سودای فردا فارغیم

هر چه با ما می دهند امروز می نوشیم ما

پاس خاطر داری ای آئینه از ما یاد گیر

عیب های خلق می بینیم و می پوشیم ما

سیدا جز شکوه نبود پیشه بازار گیر

نیست توفیری به هر کاری که می کوشیم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق انسانی و پیوند عاطفی با دیگری می‌پردازد. او می‌گوید که در کنار محبوب، همچون سایه‌ای دائمی حضور داریم و با پذیرش زخم‌ها و مصائب، پیراهن خود را به خون خود آغشته می‌کنیم. شاعر از گفت‌وگو و بحث‌های بیهوده دوری کرده و به سکوت و اندیشه‌های عمیق می‌پردازد. او با عشق و صافی دل، تلاش می‌کند از کینه‌ها دور شود و غم‌ها را فراموش کند. در این مسیر، او به می‌پرستی و شادی لحظه‌های حال می‌پردازد و به یاد دیگران عیب‌ها را می‌پوشاند. نهایتاً، شاعر به واقعیت‌های زندگی اشاره می‌کند که در کنار تلاش و کوشش، گاهی باید صرفاً به لحظه‌های کنونی و زیبایی‌های آن پرداخت.