شمارهٔ ۶۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
غبار گرد بادم توتیای چشم اخترها
پریشان کرد صحرای جنونم مغز در سرها
ز خون تشنگان میخانه دشت کربلا باشد
چو سرهای شهیدان خاک می لیسند ساغرها
نباشد بهره از اموال خود دنیاپرستان را
صدف را تر نمی گردد گلو از آب گوهرها
نشان از کعبه مقصود دهد انگشت مکتوبم
شکسته در تلاش نامه ام بال کبوترها
ز چشمم بسته رخت هستی خود خواب آسایش
کف پهلوی من سیلی زند بر روی بسترها
به عالم کار می سازند اهل جود سایل را
همین آواز می آید به گوش از حلقه درها
منه در زیر گردون سیدا پهلوی راحت را
چه آساید کسی در سایه این کهنه منظرها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تصویر کردن حال و هوای روحی خود میپردازد. او حس جنون و فتور را در صحرای دلش احساس میکند و به یاد شهدای کربلا میافتد. او به دنیاپرستان اشاره میکند که از داراییهای خود بهرهای نخواهند برد و این که کلام و نوشتههایش به او نشانههای مسیر درست را میدهند. او در مییابد که در دنیای پرتلاطم، حتی در تلاشهایش دچار ناامیدی است و از خواب و آسایش خود محروم است. در نهایت به جهانی اشاره میکند که در آن افراد نیکوکار و با جود تلاش میکنند، اما خودش حتی در سایههای این دنیا نیز آرامش نمییابد.