شمارهٔ ۶۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
در آغوشم چو میآیی میان بهر خدا بگشا
گره از کار من تا وا شد بند قبا بگشا
متاع خویش نتوان کرد پنهان از خریداران
دکان رنگ و بو ای غنچه در پیش صبا بگشا
مکن کوتاه دامان کرم از دست محتاجان
گره از کیسه زر وا کن و چشم گدا بگشا
لب بربسته گردد سد راه رزق بر سایل
دهان خویش را بهر طلب چون آسیا بگشا
ز خود بیرون شود پیوند هستی را شکستی ده
میان خویش را چون نی برویی بوریا بگشا
دم صبح است ای ساقی در میخانه را واکن
بروی دردمندان رخنه دارالشفا بگشا
مکن در نوبهاران پیشه خود غنچه خسبی را
برو در باغ چون گل سینه بر کسب هوا بگشا
نگه را گل به دامن از بهار صبح پیری کن
چو شبنم چشم خود وقت سحر ای سیدا بگشا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به آزادی و گشایش پرداخته است. شاعر از محبوب خود میخواهد که در آغوشش بیاید و به خاطر خدا گرهها و موانع را باز کند. او از غنچهها میخواهد که زیبایی و عطر خود را از خویش پنهان نکنند و به نتایج مثبتی دست یابند. همچنین، شاعر از دست محتاجان درخواست میکند که دامان کرم را کوتاه نکند و به آنان کمک نماید. او تأکید دارد که بسته نگهداشتن دهان و ناتوانی در طلب، میتواند شخص را از نعمتها دور کند. در ادامه، شاعر به اهمیت ارتباط با دیگران اشاره کرده و دعوت به گشایش در زندگی و بهبود شرایط را دارد. در نهایت، او از ساقی میخواهد که در میخانه را باز کند، تا دردمندان نیز بتوانند درمان یابند و در بهار، برکات جدیدی دریافت کنند.