نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خط رخسار تو شبها برد از هوش مرا

پر ز مهتاب شود هاله آغوش مرا

به تماشای تو هرگاه که بی خود گردم

نبض جنباند و فریاد کند گوش مرا

پرده چشم حجاب دل روشن نشود

نتوان کرد چو آئینه نمد پوش مرا

کارم از کم سخنی غنچه صفت در گره است

کرده عمریست حصاری لب خاموش مرا

یوسف بخت من از چاه برون خواهد شد

نکند جوش خریدار فراموش مرا

سیدا شکوه اغیار خموشم نکند

نه نشاند سخن سرد کس از جوش مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی از عشق و احساسات عمیق سخن می‌گوید. شاعر از تأثیر چهره معشوق بر خود می‌گوید که شب‌ها او را مدهوش می‌کند و آغوشش را پر از نور مهتاب می‌سازد. هر بار که به تماشای او می‌پردازد، احساساتش به شدت تقویت می‌شود. او درباره حجاب‌های ذهنی و احساسی که نمی‌گذارد دلش را روشن کند، صحبت می‌کند و ابراز ناگفته‌ها و سکوتش را به صورت غنچه‌ای در گره است. او امیدوار است که روزی بختش تغییر کند و از ناکامی‌ها رهایی یابد. همچنین، به این نکته اشاره می‌کند که نظرات دیگران بر او تأثیری ندارد و نمی‌تواند او را از عشقش دور کند.