شمارهٔ ۱ - چرچین فروش سیدای نسفی
سیدای نسفی / شهر آشوب / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بت چرچین فروشم زد به سنگ آئینه را رویش
ز غیرت ماه نو را سوخته چقماق ابرویش
چو شانه پیش او با صد زبان خاموش بنشینم
سخن را می کند مقراض لبهای سخنگویش
پی آرایش دکان خود هرگه که بنشیند
چو مروارید غلطان طفل اشک من رود سویش
جدا سازند اگر همچون قلم از بند بندم را
نگردم دور یک ساعت دوات آسا ز پهلویش
مرا ای کاش بودی سیدا نقدی ز هر جنسی
به یک نظاره می کردم نثار طاق ابرویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید، به ویژه به ابرو و چهره او اشاره میکند. او احساس میکند که معشوقش مانند یک بت در برابر او ایستاده و تمام وجودش را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از حسادت ماه نو به زیبایی معشوق پرده برداشته و بیان میکند که حتی در سکوت و بدون کلام، حضور او تأثیر عمیقی دارد. او آرزو میکند که میتوانست به راحتی نزدیک معشوق شود و زیباییاش را با دقت مشاهده کند. این شعر به نوعی تلاش شاعر برای ابراز عشق و زیبایی معشوقش است.