شمارهٔ ۲ - چرچین فروش سیدای نسفی
سیدای نسفی / شهر آشوب / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به کف چقماق چون برگیرد آن چرچین فروش من
رسد چون سنگ آواز خریداران به گوش من
ز عکس او دکان از بس که چون آئینه روشن شد
ندارد طاقت نظاره او چشم و هوش من
روم در پیش او هر روز پرسم نقد هر جنسی
بود افزونتر از سوداگران جوش و خروش من
به دستش سیدا چون شانه را با صد زبان بینم
در آید در سخن از رشک لبهای خموش من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به توصیف یک معشوق میپردازد که او را با چهرهای زیبا و جذاب میبیند. چهرهٔ او مانند آینهای روشن است که باعث میشود دکان عاشقانهاش از زیبایی او پرنور گردد. عشق و اشتیاق او به معشوق به حدی است که نمیتواند به سادگی از او چشمپوشی کند. او هر روز به دنبال خریدن زیباییها و فنون جدید است و در وجود معشوقش، کلامی پر از شگفتی و راز را میبیند که به زبان نمیآید. عشق و شوق او به معشوق نشاندهندهٔ حالتی عمیق و احساسی است.