شمارهٔ ۲۳ - پا یکی سیدای نسفی
سیدای نسفی / شهر آشوب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پا یکی امرد چلیم نقره یی بر کف رسید
آتش سودای او دود از دماغ او کشید
سوختم مانند تماکو چو نی بر لب نهاد
آتشم گل کرد و از خاکسترم سنبل دمید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند. او به تماشای پای یک جوان زیبا (امرد) مینشیند که چلیمی نقرهای در دست دارد. آتش عشق و جذابیت او به شدت احساس میشود و شاعر خود را در حال سوختن و عاشق شدن نسبت به این زیبایی وصف میکند. در پایان، نتیجه این عشق را به شکوفایی سنبل (گل) از خاکستر آتش تشبیه میکند، که نشاندهندهی تولد و زایش زیبایی از دل درد و سوختگی است.