بخش ۷۳ - سؤال کردن پیر برهمن از فرامرز سرایندهٔ فرامرزنامه
سرایندهٔ فرامرزنامه / فرامرزنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بدو گفت کای مهتر روزگار
شنیدم ز گفتار آموزگار
به گوهر ز آبی برافراشته
بدو سنگ خار اندر انداخته
همه پیکر کوه با فرهی
همه چشمه سیب نار و بهی
درو بسته نرگس و یاسمن
بسی سنبل و گل به گرد چمن
زده خسروی تخت بر خاره کوه
همان گرد بر گرد خسرو گروه
به دستور و گنجور و جنگی سپاه
بیاراسته خسروی بارگاه
یکی مطبخ از آتش و آب و گل
برآورده آن خسرو شیردل
درختی برآورده آن تیره کوه
همه شاخش از بار گشته ستوه
جهان سر به سر شد از آن تیره سنگ
بدو باشد آن پادشاهی درنگ
شنیدم زدانا که آن سنگ چیست
چنین شاه با فر و اورنگ چیست
بگفتا شنیدستم این داستان
بگویم هم از گفته باستان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به توصیف زیباییهای طبیعی و دستاوردهای انسانی در زمان پادشاهی یک خسرو اشاره دارد. شاعر به فر و عظمت این شاه و کاخ او که در دل کوه قرار دارد میپردازد. او از رشتههای گل و درختان میگوید که در اطراف این کاخ رشد کردهاند و همچنین به شکلگیری یک آشپزخانه که با آتش و آب کار میکند، اشاره میکند. در نهایت، شاعر از دانایی خود میگوید که درباره این سنگ و پادشاهی روایتی از گذشتگان شنیده است و قصد دارد داستان آن را روایت کند.