نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سلطنت کی کند آن شاه که درویش نشد

آشنا کی شود آن دل که به خود خویش نشد

می کند آرزوی وصل تو هرکس لیکن

کار دولت به هوا و هوسی پیش نشد

قیمت مرهم وصل تو ندانست آنکو

در ره وصل تواش پای طلب ریش نشد

طالب درد تو هرگز نکند یاد دوا

کان که بیمار تو شد عافیت اندیش نشد

گرچه شد صبر من و عشق تو، هردم کم و بیش

با تو عهدی که دلم بست کم و بیش نشد

آن که از خوان وصالت به نوایی برسید

از نعیم دو جهان مفلس و درویش نشد

تا ابد دوستی روی نکو دین من است

هیچ صاحب نظری منکر این کیش نشد

جان اگر شد ز می عشق تو بی خود چه عجب

کیست از مستی این جرعه که بی‌خویش نشد

به وصال تو نسیمی چه کند ملک جهان

با چنان نوش کسی ملتفت نیش نشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و ارتباط انسانی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که هیچ سلطنت و قدرتی که بر پایه درویشی و تواضع نباشد، حقیقتاً پایدار نیست. او تأکید می‌کند که هیچ قلبی نمی‌تواند به آشنایی واقعی دست یابد، مگر اینکه خود را بشناسد و در مسیر عشق قدم بردارد. شاعر بیان می‌کند که همه در جستجوی وصال محبوب هستند، اما این کار تنها با عزم و اراده صورت می‌گیرد و نه با هوس و تمایلات زودگذر. همچنین، او نسبت به کسانی که در عشق دچار درد و رنج شده‌اند، می‌گوید که هیچ گاه نباید به دنبال درمان باشند، چرا که کسی که به عشق واقعی دچار شده، دغدغه‌ای برای آسایش ندارد. وی همچنین اشاره می‌کند که صبر و عشق همواره تقلیل می‌یابند و در عین حال بر دوستی و محبت تا ابد تأکید دارد. شاعر در نهایت به حالتی از خود بی‌خودی ناشی از عشق اشاره می‌کند، زیرا کسی که واقعاً در مستی عشق است، از حالت خود فراموش می‌شود و نمی‌تواند نسبت به دیگر امور دنیا توجهی داشته باشد.