شمارهٔ ۱۰۴ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
آن آفتاب دولت بر چرخ ما برآمد
وان زهره سعادت در چنگ ما درآمد
آیینه کرد ما را، در ما شد آشکارا
آن گوهری کز اشیا چون چرخ بر سر آمد
عید است و عید قربان، رو در حرم کن ای جان
کز سوی عرش رحمان الله اکبر آمد
ای مطرب خدایی! بی گفت وگو چرایی
بنواز عود و نی را، کان سرو در برآمد
ای مفلسان عاشق، گنج خفی عیان شد
وی تشنگان خاکی آن آب کوثر آمد
دامن ز بی نیازی بر هر دو عالم افشان
کان شاه کشور دل با گنج و گوهر آمد
برکن ز دام تن دل، ای جان که صید ما شد
مرغی که جبرئیلش در سایه پر آمد
هست آبدار لفظم، چون ذوالفقار حیدر
زانروی بر منافق شمشیر و خنجر آمد
تا بوی زلف یارم افتاد در خراسان
باد سحر ز مشرق با مشک و عنبر آمد
ای وحشی از بیابان بازآ به خانه جان
کان مه لباس انسان پوشید و در برآمد
ای دین و دلبر از رخ بردار پرده کز غم
چندین هزار زاهد از دین و دل برآمد
شد سینه نسیمی لوح کتاب یزدان
چون حرف و نقطه زانرو بر وجه دفتر آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از یک وضعیت خاص و خوشحالی عید قربان صحبت میکند. شاعر به نور و سعادت اشاره میکند که در زندگیاش تابیده و در نتیجهٔ آن، حقیقت و زیباییهایی در درونش نمایان شده است. او از ارتباط معنوی با خدا و حقیقت الهی سخن میگوید و از جان و دل میخواهد که از مادیات و تعلقات دنیوی رهایی یابد. همچنین به عشق و آگاهی از معانی عمیق زندگی اشاره دارد و تشویق میکند که از کامیابیهای معنوی بهرهمند شوند. شعر به طور کلی به بیداری روحی، عشق و تحول درون اشاره دارد و دعوت به توجه به زیباییهای معنوی و الهی دارد.