نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه نکته بود که ناگه ز غیب پیدا شد

هر آنکه واقف این نکته گشت شیدا شد

چه مجلس است و چه بزمی که از می وحدت

محیط قطره شد اینجا و قطره دریا شد

محیط بر همه اشیا از آن جهت شده ایم

که نون نطق الهی حقیقت ما شد

به غمزه مردم چشمت چه فتنه کرد ز پیش

که جان زنده دلانش اسیر سودا شد

رخت چه نقش نمود ای صنم در آیینه

که طوطی خرد آمد به نطق و گویا شد

دلم ز فتنه دجال از آن شده است ایمن

که روح قدسی ما همدم مسیحا شد

نقاب زلف بپوشان بر آفتاب رخت

که سر هردو جهان در طبق هویدا شد

بیا و سر مسما از اسم آدم جوی

که مستحق سجود (ش) ملک به اسما شد

مرا به وعده فردا ز ره مبر کامروز

ز لعل یار همه کام دل مهیا شد

مزن ز سر نهان بعد از این دم، ای صوفی

که هرچه در تتق غیب بود پیدا شد

به بوی زلف تو چندان دوید آهوی چین

که ناگه از کمر افتاد و ناف او وا شد

نسیمی از دو جهان نفی غیر از آنرو کرد

که نور ذات تو عین وجود اشیا شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالاتی از عشق و معرفت الهی می‌پردازد. شاعر از یک نکته غیبی صحبت می‌کند که باعث شیدایی و بیداری افراد می‌شود. در این مجالس و بزم‌ها، مفهوم وحدت بوجود آمده و همگان به حقیقتی عمیق دست می‌یابند. شاعر به زیبایی چشمان معشوق اشاره می‌کند که دل‌های زنده را گرفتار فتنه می‌کند و از نقش و زیبایی او در آینه سخن می‌گوید. او از روح قدسی خود که همدم مسیحا شده نیز یاد می‌کند و به زیبایی و نور الهی می‌نگرد. شاعر، از شنونده می‌خواهد که نامرموزی و کتمان را کنار بگذارد و به حقیقت درونی خویش توجه کند. احساسات عمیق و جستجو برای حقیقت در این اشعار به وضوح حس می‌شود؛ در نهایت، به ویژگی‌های معشوق و نور وجودی او اشاره می‌کند که همه عالم را روشن می‌کند.