شمارهٔ ۱۱۷ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل فغان از جورت ای جان حاش لله چون کند؟
بنده داد از دست سلطان حاش لله چون کند؟
جان ما با مهر رویت بست پیمان در ازل
نقض آن پیوند و پیمان حاش لله چون کند؟
آنچه با من می کند چشم سیاهت با اسیر
کافر اندر کافرستان حاش لله چون کند؟
درد عشقت در دل من چون ز درمان خوشتر است
دل هوای وصل و درمان حاش لله چون کند؟
هر که را شد دیده مأوای خیال عارضت
آرزوی خلد و رضوان حاش لله چون کند؟
گرچه هست آشفته تر هردم ز زلفت حال دل
ترک آن زلف پریشان حاش لله چون کند؟
آرزومند گل روی تو ای گلزار حسن
یاد نسرین و گلستان حاش لله چون کند؟
عاشق روی تو غیر از خاک پایت جوهری
توتیای چشم گریان حاش لله چون کند؟
مدعی گوید نسیمی روی خوبان قبله کرد
قبلهای جز روی خوبان حاش لله چون کند؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه و سختیهای عشق است. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق مینالد و میگوید که عشقش به او جز آزار چیز دیگری برایش به ارمغان نمیآورد. او میگوید که هیچکس نمیتواند محبت و پیوندی که با معشوقش دارد را نقض کند، و درد عشق در دلش عزیزتر از درمان است. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و به این نکته میپردازد که عاشق فقط طالب وصال اوست و هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست. در نهایت، او از عشق و حسرتی که به معشوقش دارد سخن میگوید و نشان میدهد که هیچ جایگزینی برای عشق او وجود ندارد.