شمارهٔ ۱۲۳ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عارفان روی تو را نور یقین میخوانند
عروه موی تو را حبل متین میخوانند
آنچه بر لوح قضا منشی تقدیر نوشت
عاشقانت ز رخ و زلف و جبین میخوانند
صفت چشم تو است آیت «مازاغ» از آن
گوشهگیران دو ابروی تو این میخوانند
نظم دندان تو را کآب حیاتش نام است
خردهبینان تواَش دُرّ ثمین میخوانند
جنت عدن سر کوی تو را مشتاقان
صحن باغ ارم و خُلد برین میخوانند
بیدلانی که مدام از سر سودا مستند
مردم چشم تو را گوشهنشین میخوانند
نظر، آن زمره که گویند به روی تو خطاست
نقشهای غلط و لعبت چین میخوانند
دل و دین میبرد از خلق رخت زان جهتش
آفت خلق و بلای دل و دین میخوانند
جنت و حور و لقا گرچه به وجه دگر است
اهل دل نور سماوات و زمین میخوانند
آب حیوان که لب لعل تو است، آن به یقین
در بهشت ابدش ماء معین میخوانند
چون نسیمی ز تو آنان که رسیدند به حق
جاودان مصحف روی تو چنین میخوانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش معشوق میپردازد و ویژگیهای او را با زبان زیبا و شاعرانه توصیف میکند. عارفان، جلوههای زیبایی معشوق را به عنوان نشانههای یقین و حقیقت میدانند، و هر جزئی از او را با مفاهیم مقدس و زیباییهای بهشت مقایسه میکنند. چشم و ابرو و دندان معشوق به عنوان عناصر زندگیبخش و زیبای او یاد شده و عشق به او به عنوان سرمنشأ تمام خوبیها و ارزشها معرفی میشود. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق و دیدار معشوق بالاتر از هر زیبایی و لذتی است که در دنیا وجود دارد.