شمارهٔ ۱۲۲ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صاحب نظران قیمت سودای تو دانند
خورشیدپرستان سبق عشق تو خوانند
بردار ز رخ دامن برقع که محبان
از شوق جمال گل تو جامه درانند
تنها نه مرا هست نظر با رخت ای دوست
بنگر که ز هر گوشه چه صاحب نظرانند
از کوی خودم گر تو برانی که نرانی
غم نیست اگر جمله آفاق برانند
بر حال محبان نظری کن ز سر لطف
در آتش شوق تو صبوری نتوانند
آنند گدایان درت کز سر همت
بر سلطنت هر دو جهان دست فشانند
ای حور بهشتی که گل و لاله به رویت
مانند به حسن اندک و، بسیار نمانند
دیگر نکند یاد لب چشمه حیوان
گر زانکه به خضر آب وصال تو چشانند
آنان که شدند از نظر عید رخت شاد
فارغ ز غم و خرمی کون و مکانند
بگشای نقاب ای گل خندان که جهانی
مانند نسیمی به جمالت نگرانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و از جذابیتهای ظاهری و باطنی او سخن میگوید. او بیان میکند که تنها خود را مجذوب زیباییهای معشوق نمیبیند و دیگران نیز به عشق او تن رها کردهاند. حتی اگر معشوق او را از دیار خود براند، او ناراحتی ندارد، زیرا عاشقان در آتش شوق او به سر میبرند. شاعر از معشوق درخواست میکند که نقاب خود را بردارد تا همه جهانیان جمال او را مشاهده کنند و از زیباییهای او بهرهمند شوند. در نهایت، او به اینکه عاشقان در کنار معشوق سلطنتی را تجربه میکنند و دوری از او را نمیتوانند تحمل کنند، اشاره میکند.