شمارهٔ ۱۳ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای روز و شب خیال رخت همنشین ما
جاوید باد عشق جمالت قرین ما
آن دم که بود نقش وجودم عدم هنوز
مهر تو بود مونس جان حزین ما
ما سجده پیش قبله روی تو می کنیم
تا هست و بود قبله، همین است دین ما
ما را هوای جنت و خلد برین کجاست
روی تو هست جنت و خلد برین ما
روزی که دور چرخ دهد خاک ما به باد
نگذارد آستان تو، خاک جبین ما
ای خاتم جهان ملاحت به لطف و حسن
شد مهر مهر روی تو نقش نگین ما
تا در هوای مهر تو چون ذره گم شدیم
گو برمخیز دشمن از این پس به کین ما
هردم به چشم اهل وفا نازنین تر است
هرچند ناز می کند آن نازنین ما
هست آرزوی جان نسیمی وصال تو
ای آرزوی جان، نفس واپسین ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و محبت نسبت به معشوق میپردازد. شاعر روز و شب را به خاطر عشق و زیبایی معشوق میگذراند و میگوید که این عشق برای او همیشگی و جاودانه است. او به عشق معشوق به عنوان دلیل زندگی و دین خود اشاره میکند و جنت را در چهره او میبیند. شاعر در بیان احساساتش میگوید که حتی با مرگ، محبت و یاد معشوق در دلش باقی خواهد ماند و به ناز و زیبایی او افتخار میکند. او اذعان دارد که آرزوی وصال معشوق، آخرین نفسهای زندگیاش است. در کل، شعر بیانگر عمق عشق و ارادت شاعر به معشوقش است.