شمارهٔ ۱۴۶ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
شرح غم دل ما با یار ما که گوید؟
گر محرمی نباشد جان غصه با که گوید؟
جان با خیال لعلش گوید غم دل، آری
با غنچه حال بلبل غیر از صبا که گوید؟
غلتان اگر نه هردم اشکم رود به کویش
سرو روان ما را از ما دعا که گوید؟
زاهد ز روی نیکو گوید نظر بپوشان
در دین حق پرستان این را روا که گوید؟
گر منکری ز خامی گوید مباش عاشق
مشنو حدیث او را بگذار تا که گوید
جان با هوای مهرش آمد به لب ندانم
با آفتاب هبلی(؟) حال هبا که گوید؟
آن را که نیست ای جان، روی تو قبله دل
چون اهل وحدت او را رو با خدا که گوید؟
وصل تو گرچه بیش است از حد ما ولیکن
در عالم هویت شاه و گدا که گوید؟
زلف و رخت نگارا، صد شرح داد اما
تفسیر این، کماهی، ای دلربا که گوید؟
آن کو به نور مهرش روشن نکرد دیده
او را چو صبح صادق صاحب صفا که گوید؟
چون دیده نسیمی روی تو دیده باشد
با سالکان عشقت شرح قفا که گوید؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و درد دل عاشق نسبت به معشوق و چالشهای عشق میپردازد. شاعر از زبان جان و دل خود حرف میزند و میگوید که در absence از یار، غم و اندوهش را چگونه میتواند بیان کند. او میگوید که بدون حضور محبوب، دیگران چگونه میتوانند غم عشقش را درک کنند. همچنین به الگوهای دینی و نظرهای زاهدانه اشاره میکند و از آنها میخواهد که عشق و شوریدگی را درک کنند، حتی اگر دیگران به عشق او نپردازند. در نهایت، شاعر به زیبایی و نور عشق و تأثیر آن بر روح و وجود انسان تأکید دارد و میگوید که عشق به محبوب، برای او معنیدارتر از هر چیز دیگری است.