شمارهٔ ۱۴۷ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
روشن است این و راست میگوید
آن که «مه روی ماست» میگوید
سرو را، یار، «اگر نه عاشق ماست
پای در گل چراست؟» میگوید
سنبلش گفت «ملک حسن مراست»
کج نشسته است و راست میگوید
گفتم ای دل ز عشق یکتا شو
«سر زلفش دوتاست» میگوید
بر در دل، غمش، چو میگویم:
کیستی؟، «آشناست» میگوید
من « میانت کجاست؟» میگویم
او «میانم کجاست» میگوید
صورتش را ز هرکه پرسیدم
«جام گیتینماست» میگوید
هرکه او را به چشم معنی دید
«به حقیقت خداست» میگوید
چین زلفش به مشک میخوانم
«همه فکرت خطاست» میگوید
گفتمش: حاجتم برآر از لب
«حاش لله رواست» میگوید
«همچو چشم خوش نگار از خواب
فتنهای برنخاست» میگوید
دلبرم، یک نفس وصالش را
هردو عالم بهاست» میگوید
با من ابرو و خط و زلف و رخش
«روز هر وصل و لقاست» میگوید
لب جانپرورش نسیمی را
«مست آن چشمهاست» میگوید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر عشق و زیبایی را توصیف میکند و به احساسات عمیق شاعر در برابر معشوق میپردازد. شاعر با بیان درست و روشن، از زیباییهای معشوق، مانند سرو و سنبل، سخن میگوید و احساساتش را نسبت به او بروز میدهد. او در جستجوی آشنایی و نزدیکی با معشوق است و به زیبایی ظاهری و باطنی او اشاره میکند. با تأکید بر عشق یکتا و تمایل به وصال، شاعر غم و شادیهای ناشی از این عشق را به تصویر میکشد و در نهایت نشان میدهد که معشوق نماد الهی و حقیقت است. بهطور کلی، این شعر به زیبایی و عمق عشق در زندگی انسان اشاره دارد.