شمارهٔ ۱۴۸ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کفر زلفت گر نهد بر سر مرا یکبار بار
نیست ایمانم اگر باشد مرا زان بار بار
گر همی داری به دل روز وصالت دوست دوست
خیز و مثل چشم ما شب تا سحر بیدار دار
در کفت گر زهر آید رو تو هم چون نوش نوش
زان که تریاکش بود بر لعل شکر بار بار
وقت گل شد بر لب جو دلبر دلجوی جوی
واندر این موسم همیشه عیش با دلدار دار
بلبلان را گر نبودی هیچ از آن گلزار بوی
کی زدندی صد هزاران نعره در گلزار زار
زهدا! در حلقه دردی کشان دردی بچش
تا بباشی در میان عاشقان هشیار یار
عابد اندر حلقه رندان نشد بی ترک ترک
باش گو چون حلقه آن سگ بر در و خونخوار خوار
ای نسیمی! چون نمی آید از این انکار کار
خیز و خود را از یقین خود تو برخوردار دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و از اثرات عمیق عشق بر دل و جان خود صحبت میکند. او به دردی که عشق به همراه دارد، اعتراف میکند و حسرت و شوق وصال را به تصویر میکشد. شاعر از معشوق میخواهد که برایش بیدار بماند و عشق را آنطور که هست، تجربه کند. او همچنین به نقش بلبلان در گلزار و عابدان و رندان اشاره میکند و در نهایت به اهمیت یقین در زندگی تاکید میکند. کلّیت شعر به زیباییهای عشق و شور و شوق آن میپردازد.