شمارهٔ ۱۵۲ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای با دلم عشق تو را هر لحظه بازاری دگر
کار دلم شد عشق تو، دل چون کند کاری دگر
بازار زلفت سر به سر، سوداست ای مَهرخ، ولی
دارد دلم با وصل تو سودا و بازاری دگر
عشق است بار دل مرا ناصح مده دردسرم
عاشق نخواهد بعد از این برداشتن باری دگر
سودای مهرویان مرا بیرون نخواهد شد ز سر
صدبار گفتم این سخن، میگویم این باری دگر
ای مه! دم از خوبی مزن با آفتاب روی او
زیرا که هست آن سیمتن خورشید رخساری دگر
تا عشق روی دلبران کار من دلخسته شد
هردم گرفتارم به جان در عشق دلداری دگر
با زلف او چون بستهام عهد محبت جاودان
حاشا که چون زاهد میان بندم به زناری دگر
کار من رند از جهان مستی و عشق یار بس
خلوتنشین میباش گو، با من به انکاری دگر
بر دار ظاهر بود اگر مست اناالحق پیش از این
منصور این اسرار هست هر لحظه بر داری دگر
نظم نسیمی سر به سر دردانه دان ای سیمبر!
در گوش دل کش سربهسر کاین هست گفتاری دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است و شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از شوق و عشق خود به معشوق میگوید و تأکید دارد که هیچ چیز نمیتواند این عشق را از دلش بزداید. شاعر به زیباییهای محبوبش و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که محبت او را در جهانی پر از درد و رنج نگه داشته است. عشق او جاودانه و استوار است و هرگز از آن روی برنمیگرداند. در نهایت، شاعر به طور مختصر به رازهای عشق و لذتهای آن نیز اشاره میکند.