نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۵ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دلبری دارم بغایت شوخ چشم و فتنه گر

چون کنم؟ شوخ است و با او برنمی آیم دگر

چون دلم خون کرد دل دادم که لب بخشد مرا

لعل را از سنگ برکندم به صد خون جگر

چهره ای چون زر نمودم آمد آن بازی کنان

زان که او طفل است بازی می توان دادش به زر

دوش می رفتم به کویش پیش آمد آن رقیب

هیچ عاشق را بلایی پیش ناید زین بتر

از لب لعلت نسیمی دم به دم خون می خورد

تشنه را آری نباشد از دم آبی گذر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به توصیف معشوقی می‌پردازد که بسیار زیبا و فریبنده است. او با او نمی‌تواند به راحتی ارتباط برقرار کند، زیرا معشوقه‌اش شوخ و بازیگوش است. شاعر از دل‌شکستگی‌اش می‌گوید که برای جلب توجه معشوقه‌اش، حتی جان خود را فدای عشق او کرده است. معشوقش به قدری جذاب است که در او احساس خود را گم کرده و دلباختگی‌اش را به تصویر می‌کشد. در پایان، شاعر از درد دلتنگی و تشنگی‌اش برای معشوق سخن می‌گوید و به شدت نیاز و وابستگی‌اش به او را ابراز می‌کند.