شمارهٔ ۱۶۲ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز من که طایر قافم نشان عنقا پرس
ز من که ماهی عشقم رسوم دریا پرس
(ز من که خادم خمار و ساکن دیرم
رموز باده اسرار و جام صهبا پرس)
صفای باطن رندان مست دردآشام
به نور طلعت جام از می مصفا پرس
حدیث توبه و زهد از کجا و من ز کجا
بیان این خبر از زاهدان رعنا پرس
مرا که چشم تو باشد همیشه در خاطر
ز ناتوانی و مستی و عشق و سودا پرس
اگرچه از غم یوسف ضریر شد یعقوب
بیا و لذت عشق از دل زلیخا پرس
مقیم صومعه داند رسوم سالوسی
ز من که عابد خورشیدم از مسیحا پرس
ره ریا و تکلف ز شیخ و واعظ جوی
طریق شیوه اهل حقیقت از ما پرس
بیار باده و بنشین و دم غنیمت دان
نسیمی مست و خراب است حال دنیا پرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان پرسشهایی از رویکرد و تجربههای عاشقانه و معنوی شاعر میپردازد. او از دیگران میخواهد که رموز عشق، مستی و حقیقت را از او بپرسند. شاعر خود را طایر قاف، ماهی دریا و خادم خمار معرفی میکند و به خلوص و صفای رندان میپردازد. او به مسائلی چون توبه و زهد نیز اشاره میکند و از عشق و سودا در زندگیاش میگوید. به نوعی، شعر شامل دعوت به درک عمیقتری از عشق، لذتها و حقایق زندگی است، در حالی که از ریا و تظاهر پرهیز میکند و بر لزوم بهرهبرداری از لحظات حال تأکید دارد.