نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رشته پرتاب جان تا چند سوزانم چو شمع

ترسم از دل سر برآرد آتش جانم چو شمع

چند سوزم بی رخ یار ای صبا! تشریف ده

تا به بوی زلف جانان جان برافشانم چو شمع

گرم درگیر ای دل! امشب یکزمان با سوز عشق

تا من این پیراهن جان را بسوزانم چو شمع

از لب شیرین جانان بر کنار افتاده ام

زان جهت پر گوهر اشک است دامانم چو شمع

حاصل از محراب و شب خیزی و ذکر این بس که من

هر شبی تا روز بزم افروز رندانم چو شمع

کی به نور آفتاب آید سر قدرم فرو

گر برافروزی شبی از چهره ایوانم چو شمع

رشته عمرم به پایان رفت و جان آمد به لب

سوز دل تا کی بود باقی نمی‌دانم چو شمع

ای نسیمی! راز دل گفتم بپوشانم ولی

فاش گشت این سوز دل پیدا و پنهانم چو شمع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به احساساتی عمیق و دردناک اشاره دارد. او خود را به شمعی تشبیه می‌کند که در حال سوختن است و از عشق و فراق یار رنج می‌برد. شاعر از آتش درونش و سوزی که از جدایی و دوری به او دست داده سخن می‌گوید. او از نسیم می‌خواهد راز دلش را پنهان کند، اما در نهایت این درد و سوزش او قابل پنهان کردن نیست. همچنین، شاعر نسبت به پایان عمرش و وجود درد در دلش احساس نگران‌کننده‌ای دارد. در کل، این شعر از تنهایی، عشق و سوز دل ناشی از فراق یار صحبت می‌کند.