نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای صبا هست رخ یار به غایت نازک

لب فرو بند و نگه دار به غایت نازک

از من عاشق اگر زان که خیالت باشد

باز پرس از گل رخسار به غایت نازک

آنگه آهسته بگو حال دلم با چشمش

زان که باشد دل بیمار به غایت نازک

پیش چشم و لب او باش دهن‌بسته که هست

قامتش فتنه و رفتار به غایت نازک

(چون شوی مست مکن عربده با غمزهٔ او

که بُوَد غمزهٔ دلدار به غایت نازک)

(سجدهٔ شکر کن از من بر آن سرو که هست

قامتش فتنه و رخسار به غایت نازک)

(با لبش دم گر زند نفخه دم صدق گوی

که لبش هست به گفتار به غایت نازک)

با دهانش برسان از دل تنگم خبری

همچو آن تنگ شکربار به غایت نازک

چاره این دل پردرد ندانم چه کنم

پر شده بادهٔ اسرار به غایت نازک

بود نازک ز غمت جان نسیمی همه عمر

رحمتی کن که شد این بار به غایت نازک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و ظرافت محبوبش اشاره می‌کند و از نازکی و لطافت او سخن می‌گوید. او از صبا خواهش می‌کند که سکوت کند و فقط به محبوبش نگاه کند. در مقابل چهره زیبا و رفتار فریبنده محبوب، شاعر توصیه می‌کند که نباید خود را گم کند و باید شکرگزار زیبایی او باشد. او همچنین از احساسات و درد درونی‌اش می‌نویسد و به دنبال شفابخشی برای دل آزاریده‌اش است. در نهایت، شاعر از محبوب می‌خواهد که به حالت دل شکسته‌اش رحم کند.