نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

هر آن نقشی که می بندی نگارا ناقش آنم

به هر اشیا که پیوندی درون جان او جانم

هر آن ظاهر که می‌بینی منم صورت به عین او

هر آن ناظر که دریابی در او سری است پنهانم

منم یوسف جهان چاه است، منم نوح و زمین کشتی

بود نفس سگم فرعون و من موسی عمرانم

دلم یونس تنم حوت است و اشیا بحر بی‌پایان

همه عالم به یک حمله بجنبد گر بجنبانم

محمد عقل کلم شد که نفس آمد براق او

علی ام عشق و تن دل دل به شرق و غرب پویانم

سرم عرش است و پا کرسی، از این برتر مکان نبود

جگر دوزخ دلم جنت که منظرگاه جانانم

حقیقت تیغ صمصامم همه عالم غلاف او

اگر عالم شکست آید که من آن تیغ برّانم

سخن خورشید شد ما را دهان و گوش شرق و غرب

مه رخشان بود چشمم که اندر چرخ گردانم

تو را بدفعل شیطانی است روح ادراک ربانی

اگر ادرک او دانی بدانی آنچه می‌دانم

به بحر و بر گذر کردم به خشک و تر سفر کردم

نشان بی‌نشانی را نسیمی‌وار می‌دانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأملاتی عمیق دربارهٔ هویت و وجود شاعر اشاره دارد. شاعر خود را در نقش‌های مختلفی می‌بیند، از یوسف و نوح تا موسی و علی، و به تضادهای وجودی و انسانی اشاره می‌کند. او به ارتباط عمیق خود با عالم و حقیقت اشاره دارد و می‌گوید که خود را در همهٔ اشیاء و تجربیات زندگی می‌یابد. در نهایت، شاعر به جستجوی معرفت و فهم عمیق‌تر اشاره می‌کند و خود را به عنوان نمایندهٔ حقیقت و عشق معرفی می‌کند. شعر از زیبایی‌های کلامی و عاطفی برخوردار است و به عمق و راز وجود انسانی می‌پردازد.