شمارهٔ ۲ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
صبح از افق بنمود رخ، در گردش آور جام را
وز سر خیال غم ببر، این رند دُردآشام را
ای صوفی خلوتنشین بستان ز رندان کاسهای
تا کی پزی در دیگ سر، ماخولیای خام را؟
ایام را ضایع مکن، امروز را فرصت شمار
بیدادی دوران ببین، دادی بده ایام را
ای چرخ زرگر! خاک من زرساز تا جامی شود
باشد که بستاند لبم زان لعل شیرینکام را
شد روزهدار و متقی، امروز نامم در جهان
فردا به محشر چون برم یارب ز ننگ این نام را
تا کی زنی لاف از عمل، بتخانه در زیر بغل
ای ساجد و عابد شده دائم، ولی اصنام را
ای شمع اگر باد صبا یابی شبی در مجلسش
از عاشق بیدل بگو با دلبر این پیغام را
کای از شب زلفت سیهروز پریشان بخت من
کی روز گردانم شبی با صبح رویت شام را
ای غرّه فردا مکن دعوت به حورم زان که من
امروز حاصل کردهام محبوب سیماندام را
ای زلف و خال رهزنت صیاد مرغ جان و دل
وه وه که خوب آوردهای این دانه و آن دام را
بیآن قد همچون الف، لامی شد از غم قامتم
پیچیده کی بینم شبی با آن الف این لام را؟
خاک نسیمی در ازل شد با شراب آمیخته
ای ساقی مهوش بیار آن آب آتشفام را
می با جوانان خوردنم، خاطر تمنا میکند
تا کودکان در پی فتند این پیر دُردآشام را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون لذتجویی، گذر زمان و زندگی اشاره دارد. شاعر از صبحی تازه و زیبا سخن میگوید و از درد و غمهای زندگی میگریزد. او از صوفیها میخواهد که به جای نشستن در خلوت، از شادیهای زندگی بهرهمند شوند و لحظات را از دست ندهند. شاعر به نقش زمان و بیثباتی آن اشاره میکند و از خداوند درخواست میکند که در روز محشر او را از ننگ نام نیکی که امروز از خود به جا میگذارد، نجات دهد. با اشاره به عشق و زیبایی، شاعر به عاشق و معشوقاش میپردازد و از شراب و لذت جوانی صحبت میکند. در نهایت، او بیان میکند که زندگی و احساساتی که در آن تجربه میکند، ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.