شمارهٔ ۲۰۳ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گوهر گنج حقیقت به حقیقت ماییم
نور ذات جبروتیم که در اشیاییم
گر طلبکار خدایید و ندارید انکار
از سر صدق بیایید که تا بنماییم
گرچه در پرده غیبیم چو اسرار نهان
از پس پرده چو خورشید فلک پیداییم
ما همانیم که بودیم و همان خواهد بود
در دو عالم اگر امروز اگر فرداییم
گر سر رشته دو تا شد مکن اندیشه غلط
زان که در عالم تحقیق همه یکتاییم
مظهر نور خدا و نفس روح الله
طور و موسی و مناجات و ید بیضاییم
زشت و زیبا همه ماییم و ز ما بیرون نیست
یک متاعیم، اگر زشت اگر زیباییم
آیت معجز آیینه روح اللهیم
دیده بردوخته از غیر و به خود بیناییم
ای که از کوی حقیقت خبری می طلبی
تو از این باب بیا تا که درت بگشاییم
ای نسیمی چو شدی نقطه پرگار وجود
جمله چون دایره چرخ، فلک پیماییم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شناخت حقیقت و وجود خداوند و ارتباط انسان با اوست. شاعر بیان میکند که حقیقت انسان و جوهر وجودی ما یکی است و همه ما نور خداوندی هستیم که در اشیاء و در جهان تبلور یافتهایم. او به این نکته اشاره دارد که اگرچه ما ممکن است در پرده غیب و اسرار پنهان باشیم، اما در اصل و در حقیقت، همگی یکی هستیم و به یک منشأ برمیگردیم. همچنین، بر این باور است که زیبایی و زشتی، هر دو از آن ماست و همه به نوعی متصل به یک حقیقت بزرگتر هستیم. شاعر دعوت میکند که به دنیای حقیقت بیاندیشیم و با خودمان و وجودمان بیشتر آشنا شویم.