شمارهٔ ۲۰۵ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ناوک غمزه هر دمم می زند از کمین کمان
زین دو بلا کجا روم کشت مرا هم این هم آن
گفتمش از چه می کشد غمزه خونیت مرا
گفت که دردش این بود عادت او بدین بدان
عاشق خویش می کشد از ستم و جفای، او
در صفتی که روز و شب کرده بدو قرین قران
جور و جفای او بجز عاشق او نمی کشد
گویی از این جهت کمر پوشیده در زمین زمان
از غم او جفا کشد عاشق مبتلای او
ورنه چه غم گرش رسد هر بد و نیک از این و آن
بهره بهر بهر او مردم چشم مردم است
مردمی میکن و تو هم در نظرش نشین نشان
درد و غمش نسیمیا! چون به تو برفشانده است
غم مخور و قبول کن به صفا بچین به جان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل از عاشقانههای شاعر است که در آن از دلتنگی و فراق معشوق سخن میگوید. او از عذابی که عشق به او میدهد مینالد و از جفای معشوقش شکایت میکند. شاعر بیان میکند که چگونه معشوقش با نگاههای غمزدهاش او را میکشد و این عذاب جز نصیب عاشق نمیشود. او تأکید میکند که درد و رنج عاشقان به خودشان مربوط است، و دیگران از این غمها بیخبرند. زندگی عاشقانه را به نسیمی تشبیه میکند که میتواند آرامشبخش باشد، و به خود و دیگران توصیه میکند که غم را نخورند و با صفای خاطر به زندگی ادامه دهند.