شمارهٔ ۲۱۳ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
طالب توحید را باید قدم بر «لا» زدن
بعد از آن در عالم وحدت دم از الا زدن
شرط اول در طریق معرفت دانی که چیست؟
طرح کردن هر دو عالم را و پشت پا زدن
گر شوی چون اهل وحدت مالک ملک وجود
نوبت شاهی توانی بر فلک چون ما زدن
دامن گوهر بدست آر از کمال معرفت
تا توانی چون صدف لاف از دل دریا زدن
تا نگردی محرم اسرار اسما چون ملک
لاف دانش کی توانی یا دم از اسما زدن؟
کی تواند سرکشیدن بر فلک چون سنبله
دانه ای کز خاک نتوانست سر بالا زدن
رنگ و بویی در حقیقت گر بدست آورده ای
چون گل صدبرگ باید خیمه بر صحرا زدن
چند باشی ای مقلد بسته ظن و خیال
درگذر زینها که نتوان تکیه بر اینها زدن
تا نگویی ترک سر اندیشه زلفش مکن
سرسری دست طلب نتوان در این سودا زدن
بگذر از دنیی و عقبی تا توانی در یقین
آستین از بی نیازی بر سر اشیا زدن
ای نسیمی با مقلد سر حق ضایع مکن
از تجلی دم چه حاصل پیش نابینا زدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأکید بر اهمیت شناخت توحید و وحدت در عالم وجود میپردازد. شاعر بیان میکند که برای رسیدن به معرفت واقعی، باید از دوگانگیها عبور کرد و به عالم یکتایی دست یافت. شرط اول در این مسیر، ترک کردن وابستگیها و محدودیتهای ظاهری است. او همچنین به مقام و معرفت اهل وحدت اشاره میکند و تأکید میکند که برای رسیدن به این مقام، باید از کمال معرفت برخوردار بود و در پی شناخت اسرار وجود بود. مثالهایی از طبیعت و موجودات را آورده است تا نشان دهد که برای دستیابی به درک عمیق الهی، باید از ظواهر و تکیه بر ظن و خیالات کنار رفت و در این راه، یقین و آگاهی حقیقی را جستجو کرد. در نهایت، شاعر به مقلدین هشدار میدهد که فهم واقعی از حقیقت را نمیتوان با تقلید و عدم بصیرت به دست آورد.