شمارهٔ ۲۱۶ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من ز عشق یار نتوانم به جان بازآمدن
زانکه هست آیین من در عشق جانباز آمدن
تا بسوزم ز آتش عشق رخش پروانه وار
گرد شمع روی او خواهم به پرواز آمدن
هر که را در عشق جانان ناله دلسوز نیست
کی تواند با نوای عشق دمساز آمدن
جان بباید داد در عشق غمش تا چون صبا
با سر زلفش توانی محرم راز آمدن
زخمها دارم ز عشقش بر جگر، لیکن چو نی
پیش هر نامحرمی نتوان به آواز آمدن
عزم آن دارم که در پایش سر اندازم، ولی
حسن رویش بر سرم نگذارد از ناز آمدن
دیدن روی نگار، ای دیده! گر داری هوس
از خیال غیر باید خانه پرداز آمدن
هست با بویش دم عیسی، ولی هر مرده دل
کی تواند مطلع بر سر اعجاز آمدن
بی تکلف هردم آید بر سرم باد از هوس
گرچه باشد عادت خوبان به اعزاز آمدن
راز جان ظاهر مگردان گر نمی خواهی دلا
چون زیان شمع هردم بر سر گاز آمدن
هرکه خواهد چون نسیمی کام دل، می بایدش
از وجود خود گذشتن وز همه بازآمدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و فداکاری است. شاعر بیان میکند که عشق او به محبوبش به قدری عمیق است که نمیتواند از آن دست بکشد و باید در آتش عشق بسوزد. او به پروانهای تشبیه میشود که گرد شمع محبوبش پرواز میکند و به جان خود اهمیت نمیدهد. همچنین، شاعر به دشواریهای عشق و زخمهایی که از آن خورده اشاره میکند و میگوید که نمیتواند اسرار خود را به کسی بگوید. او همچنین بیان میکند که عشق نیاز به فداکاری دارد و کسی که واقعا عاشق است باید از خود بگذرد و به سمت محبوبش برود. در نهایت، شعر به زیبایی و سادگی عشق و نیاز به قربانی کردن را مورد تأکید قرار میدهد.