شمارهٔ ۲۱۸ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی! نسیم وقت گل آمد شتاب کن
باب الفتوح میکده را فتح باب کن
در وجه باده خرقه پشمین ما ببر
مرهون یک دو روزه می صاف ناب کن
بر دور عمر و گردش چرخ اعتماد نیست
جام و قدح چو نرگس و گل پرشراب کن
بفرست بوی خویش سحر با صبا به باغ
گل را در آتش افکن و از غیرت آب کن
بنگر به چشم مست اگرت باده پیش نیست
ارباب ذوق را همه مست و خراب کن
(آتش چه حاجت است که درنی زنی، بخوان
طومار شوق ما و جگرها کباب کن)
گر می کنی به کشتن احباب اتفاق
آغاز ناز و عشوه و جنگ و عتاب کن
ناموس شرع و غیرت و زهدم حجاب شد
برقع ز رخ برافکن و رفع حجاب کن
بگشای برقع از رخ چون آفتاب خویش
ماه دو هفته را ز حیا در نقاب کن
(با من گذار دیدن خوبان، اگر خطاست
ای پیر خانقاه! تو فکر صواب کن)
نقد حیات صرف مکن جز به وجه خوب
با خود چه می بری به قیامت؟ حساب کن
زر شد نسیمی از نظر کیمیای فضل
(قلاب دور حادثه گو انقلاب کن)
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی است به بهرهبرداری از زندگی و لذتهای آن. شاعر از ساقی میخواهد تا در روح باغ و باده با شتاب عمل کند و در این دنیای گذرا هر لحظه را غنیمت بشمرد. او به عدم اعتماد به گذر زمان اشاره میکند و توصیه میکند که عشق و شادابی را در میان آتش و التهاب تجربه کنیم. همچنین، شاعر از برافکندن حجابها و ترسها سخن میگوید تا زیباییها و حقیقت زندگی را بدون هیچ ملاحظهای درک کنیم. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که زندگی را نباید صرف چیزهای بیارزش کرد و باید بر روی زیبایی و خوبیها تمرکز کنیم.