نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۳ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

با بخت سعد یارم چون هست یار با من

شادی چو آن من شد، غم را چه کار با من؟

پیرامن دل من غم را چه زهره گشتن

چندان که همنشین است آن غمگسار با من

منصوروار گشتم مستغرق اناالحق

ای مدعی رها کن آن گیر و دار با من

گر دشمن سبکسر نازد به سیف و خنجر

زانم چه باک؟ چون هست آن ذوالفقار با من

من موسی کلیمم در وادی مقدس

هست از شجر سخنگو آن شجره نار با من

از باده «سقاهم » چون من همیشه مستم

کی گیرد آشنایی خمر و خمار با من؟

یاری ز بخت و دولت سهل است اگر نباشد

از فضل حق چو یار است آن بختیار با من

صد شهر و صد ولایت هردم چرا نبخشم

چون من ز شهر یارم، آن شهریار با من

(خار از حسد بر آتش بگذار تا بسوزد

چون روز و شب رفیق است آن گلعذار با من)

همچون خلیل از آتش کی غم خورد نسیمی

زر خالص است اینک صاحب عیار با من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس شاعر درباره عشق و دوستی می‌پردازد. شاعر با ابراز شادی و امنیت خود به دلیل وجود یار مورد علاقه‌اش، غم و مشکلات را بی‌اهمیت می‌داند. او خود را در حالتی توصیف می‌کند که با وجود غم، یار او همچون یک دوست وفادار و قوی همیشه در کنار اوست. شاعر به قدرت و حمایت یار در برابر دشمنان اشاره می‌کند و همچنین از خوشبختی‌اش به خاطر وجود عشق در زندگی‌اش سخن می‌گوید. احساسات عمیق او نسبت به یار و آرزو برای داشتن یک زندگی توأم با خوشی و آرامش نمایان است. در نهایت، او از ارزش و اهمیت دوستی و عشق در زندگی خود می‌گوید و غم را با آن نمی‌سنجند.