شمارهٔ ۲۱۹ - ستایش فضلالله نعیمی نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر طالب بقایی اول فنا طلب کن
واندر فنای مطلق عین بقا طلب کن
بر طور حق چو موسی گر عاشق لقایی
بگشا تو چشم باطن وز حق لقا طلب کن
ای طالب هویت فانی شو از انیت
اینجا ببین خدا را، آنجا خدا طلب کن
گم کرده ای گر او را، ایمن مباش و می جو
کم گو کجاش جویم، در جمله جا طلب کن
ای زاهد ریایی آمد بیان قرآن
بنمای جوهر خود، قدر و بها طلب کن
گر درد عشق داری وز اهل درد عشقی
پیوسته درد او را بهر دوا طلب کن
گفتم دل غریبم در شهر عشق گم شد
زلفش شنید و گفتا: در دام ما طلب کن
آیینه صاف باید تا رو به تو نماید
آیینه را جلا ده یعنی صفا طلب کن
چون هرچه کاری اینجا فردا تو راست آنجا
اینجا برای کشتن تخم وفا طلب کن
در ملک بی نیازی سلطان گداست ای دل!
سلطانی و امیری دارد گدا، طلب کن
گر چشم و گوش داری می زن تو دست و پایی
بی چشم و گوش می جو، بی دست و پا طلب کن
حق را به ظن راجح نتوان شناخت ای جان
بر رفرف نبوت سیر سما طلب کن
(سی و دو حرف حق را گرد رخش نیابی
در شق ماه رویش بر استوا طلب کن)
از زلف او نسیمی گر خواهی ای پریشان
(در چین سنبل او راه خطا طلب کن)
اسرار کدخدایی در خانه دو عالم
در خانه کدخدا شو وز کدخدا طلب کن
دارد دم نسیمی بوی دم نعیمی
او داشت این دم آن دم، این دم ز ما طلب کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به جستجوی حقیقت و عشق الهی دعوت میکند. او میگوید که اگر به دنبال بقای ابدی هستی، باید از دنیای مادی بگذری و به فنای مطلق بیندیشی. باید همچون موسی بر کوه سینا، با باطن خود به حق نزدیک شوی و از آن دیدار بخواهی. او به زاهدان ریاکار هشدار میدهد که ارزش درونی خود را بشناسند و برای حقیقت جویی و عشق واقعی بکوشند. شاعر همچنین از دل غمگین و گم شده در عشق میگوید و اینکه باید صفای باطن خود را افزایش دهند تا بتوانند حقیقت را ببینند. به طور کلی، شعر به جستجوی عشق الهی، حقیقت و درک معنوی تأکید دارد و راههای مختلفی برای رسیدن به این مقصود را پیشنهاد میکند.