شمارهٔ ۲۲۸ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای در بلا فتاده دل مبتلای من
کس را مباد هیچ بلا چون بلای من
از درد عشق یار چنان مبتلا شدم
کاندر جهان طبیب نداند دوای من
عشق از برای دل بود و دل برای عشق
من از برای دردم و درد از برای من
نقش خیال یار ز پیشم نمی رود
گر صد هزار تیغ رسد در قفای من
می خواهم از خدای، وصالش به صد دعا
باشد که مستجاب شود یک دعای من
جور و جفای توست عطیه بر اهل دل
این تحفه بود در دو جهان خود عطای من
از آه آتشین نسیمی شود چو موم
گر سنگ خاره گوش کند ناله های من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنج عاطفی شاعر است که به شدت به عشق و معشوق خود وابسته است. او خود را در بلا و مصیبت عشق گرفتار میبیند و میگوید که هیچ کس نمیتواند درد او را درک کند. عشق او چنان عمیق و شدید است که هیچ دارویی نمیتواند آن را درمان کند. شاعر به وضوح نشان میدهد که عشق برای او بهوجود آورنده درد و رنج شده است، او همچنان به یاد معشوق خود است و حتی در اوج مصیبت نیز از خداوند میخواهد که به او در رسیدن به معشوق کمک کند. شاعر احساس میکند که جفا و سختیهای عشق، خود نوعی هدیه برای اهل دل است. در کل، شعر نشاندهندهی رابطه عمیق و پیچیدهی عشق و درد در زندگی شاعر است.