نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۲ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

روی خداست ای صنم روی تو، رای من ببین

وز رخ همچو مصحفت فال برای من ببین

یار به عشوه خون من خورد و حلال کردمش

جور و جفای او نگر، مهر و وفای من ببین

نافه مشک چین اگر با تو دم از خطا زند

روی سیاه را بگو زلف دو تای من ببین

(پیش تو بر زمین چو زد مردم دیده اشک را

گفت به اشک پهلوان، مشک سقای من ببین)

(کشت مرا و زنده کرد از لب جانفزای خود

لطف نگار من چها کرد برای من ببین)

لعل لب تو بوسه ای داد به خونبهای من

طالع و بخت من نگر، قدر و بهای من ببین

سنبل زلفت آرزو کرده ام ای خجسته فال!

نقش و خیال مختلف، فکر خطای من ببین

(دامن وصل تو به کف بخت نداد و عمر شد

آتش جان گداز من باد و هوای من ببین)

وهم پرست را بگو، بگذر از این خیال و ظن

در رخ یار من نگر، روی خدای من ببین

بی سر و پای عشق شو همچو فلک نسیمیا

سر «الست ربکم » در سر و پای من ببین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری به توصیف معشوق و احساسات عاشقانه شاعر نسبت به او می‌پردازد. شاعر ابتدا زیبایی‌های معشوق را مورد ستایش قرار می‌دهد و از او می‌خواهد که بر رویش نگاهی بیندازد. او از درد و رنجی که عشق به او می‌دهد سخن می‌گوید و با تعابیر مختلف به وفاداری و مهر خود اشاره می‌کند. شاعر از احساساتی مانند زخم عشق و تأثیر لب‌های معشوق بر زندگی‌اش صحبت می‌کند و زندگی خود را تحت تأثیر عشق او معرفی می‌کند. او به آرزوهایش برای بودن با معشوق و دلتنگی‌هایی که تجربه می‌کند اشاره می‌زند. در نهایت، شاعر به بی‌مکانی و بی‌پایانی عشق اشاره می‌کند و خواهان دیدار بیشتر معشوق است. در کل، این شعر غم و شادی عشق، زیبایی معشوق و دردهای عاشق را به تصویر می‌کشد.