شمارهٔ ۲۳۱ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن که ماه از شرم رویش بی نقاب آید برون
وز گریبانش سحرگه آفتاب آید برون
گفتمش: بر عارضت آن قطره های ژاله چیست؟
زیر لب خندید و گفت: از گل گلاب آید برون
آن که دعوی می کند در دور چشمت زاهدی
خرقه اش را گر بپالایی شراب آید برون
کی برون آید لبت از عهده بوسی که گفت
چون محال است کآب حیوان از سراب آید برون
گر بگویم قصه شوق تو با چنگ و رباب
ناله های زار از چنگ و رباب آید برون
از جگر گر خون بریزد دل، غذا سازد روان
قوت آتش باشد آن خون کز کباب آید برون
بر امید دیدن رویش نسیمی روز حشر
همچو نرگس از لحد مست و خراب آید برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند که با وجود شرم و راز، همچنان جذاب و دلرباست. او درباره قطرههای شبنم بر چهره معشوق سوال میکند و معشوق پاسخ میدهد که آنها از گلهای گلاب هستند. شاعر بیان میکند که برخی افراد در عشق به او ادعای زهد دارند، اما در واقع شراب عشق را پنهان میکنند. همچنین، عشق به معشوق به گونهای است که بوسهاش غیرممکن است و تنها اشک و زاری از آن برمیخیزد. در نهایت، امید به دیدن معشوق در روز قیامت، شاعران را مست و دیوانه میسازد. به طور کلی، شعر در مورد عشق، زیبایی و احساسات عمیق انسانی صحبت میکند.