نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۸ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای خیال چشم مستت خون صهبا ریخته

زلف مشکین تو را سرهاش در پا ریخته

حقه مرجان منظوم تو پیش جوهری

از دو لعل، آب رخ لؤلؤی لا لا ریخته

روی چون گلبرگ شیرین تو، ای گلزار حسن!

مشک و عنبر بر گل از مشک سمن سا ریخته

در چمن پیش خیال عارضت باد صبا

کرده ابتر مصحف گل را و اجزا ریخته

مهر خورشید رخت هردم ز روی تربیت

در کنار دیده ما، لعل و درها ریخته

چشم بیمار تو در خون دل ما برده دست

روح را سودا گرفته، عقل صفرا ریخته

از خیال جام نوشین تو دارم جای خلد

ساقی رضوان ز کف راح مصفا ریخته

ای نوشته بر لب لعلت که: من یحیی العظام

جان در اعضای جهان از جرعه ما ریخته

عکس رخسار تو در پیمانه چشم خرد

همچو راح آتشین در کاس مینا ریخته

(ز آفرینش دانه‌ای افشانده زلفت در ازل

صد جهان جان پریشانش ز هر تا ریخته)

هردم از انفاس جان‌پرور نسیمی چون خطت

باده روح‌القدس در جام اشیا ریخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های عشق و معشوق می‌پردازد. شاعر با زبانی زیبا و مجازی، ویژگی‌های ظاهری و باطنی معشوق را به تصویر می‌کشد. او از چشمان مست، زلف‌های مشکی، و روی چون گل معشوق سخن می‌گوید و آن‌ها را با زیبایی‌های دیگر مانند مشک و عنبر مقایسه می‌کند. احساساتی مثل عشق و شوق در دل شاعر به وضوح حس می‌شود و او از تاثیر عمیق این زیبایی‌ها بر جان و روح خود صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به تقدس و اهمیت این عشق اشاره دارد که مانند نوشیدن شراب خنک و روح‌افزا است و تمام وجود او را تحت تاثیر قرار داده‌است.