نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۹ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ماییم دل ز عالم بر زلف یار بسته

از دست پرنگارش دل در نگار بسته

سودای چشم مستش در جان و دل نشسته

در خاطر از خیالش فکر خمار بسته

باشد ز حسن و زلفش پای صبا گشاده

از مشک رو سیه شد راه تتار بسته

ای پرده ای ز سنبل بر یاسمن کشیده

وی برقعی ز ریحان بر لاله زار بسته

ای صورت خدایی، ظاهر در آب و خاکی

وی پیکر الهی بر باد و نار بسته

ای زلف بی قرارت بشکسته چون دل من

عهدی که با دل و جان آن بی قرار بسته

وقت صلوة و سجده، دارم حضور دل چون

نقش تو در دلم هست ای گلعذار بسته

ای خال عنبرینت بر «بی » نهاده نقطه

وز مشک سوده خطی بر گل غبار بسته

ای زلف جان شکارت در حلقه های سودا

جان و دل اسیران چندین هزار بسته

از گفتن انا الحق سر تا ابد نپیچد

آن سر که باشد ای جان در فوق دار بسته

زلف تو با نسیمی ای نور دیده تا کی

باشد به کین میان را چون روزگار بسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر احساسات و تازگی‌های عشق را با تصاویری از زلف و زیبایی‌های معشوق توصیف می‌کند. او از تأثیر عمیق محبت و زیبایی محبوبش بر دل و جان خود می‌گوید و به نوعی احساس اسارت در این عشق را بیان می‌کند. شاعر از زلف و چهره معشوق همچون نمادهای الهی یاد می‌کند و به عواطف و تلاطم درونی خود اشاره می‌کند. در نهایت، او به راز و معنای زندگی و عشق اشاره دارد و از وابستگی عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید.