شمارهٔ ۲۵۲ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای رخ ماه پیکرت شاهد بر پری زده
حسن تو در جهان جان تخت سکندری زده
روی تو شمس والضحی، خط تو نون والقلم
لوح و دوات و کلک را بر سر مشتری زده
دفتر لاله را رخت شسته ورق بر آب جو
خاتم حسن و لطف را ختم پیمبری زده
مهره مهر طلعتت ای قمر منیر من
طلعت آفتاب را طعنه بر انوری زده
خطبه حسن بر فلک کرده رخت به نام خود
بر زر و سیم مهر و مه سکه دلبری زده
جان مسیح از دمت گفته که همدمم ولی
از دم او، دمت دم آدمی و پری زده
معتکف در تو بر عرش نهاده متکا
سالک عشقت آستین بر سر سروری زده
بر سر کوی وحدتت عشق تو، ای خلیل جان!
از گل رویت آتشی در بت آزری زده
خاک نشین حضرتت یافته دولت ابد
بر ملکوت لامکان نوبت قیصری زده
ای ز در توانگرت پیش گدای کوی تو
صاحب تاج و سلطنت دم ز قلندری زده
هست نسیم زان جهت اعرف آشنا که او
بر در کعبه صفا حلقه حیدری زده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفی است درباره زیبایی و مقام یک محبوب خاص. شاعر از جلوههای زیبایی و کمال او سخن میگوید و او را به ماه، خورشید، و آفتاب تشبیه میکند. این محبوب چنان جاذبهای دارد که حتی فضایل و کمالات انبیا و اولیا را تحت الشعاع قرار میدهد. شاعر همچنین از عشق و ارادت خود به این محبوب میگوید و بیان میکند که عشق او راهی برای نجات و رستگاری است. در انتها، به ارزش و مقام این محبوب در دنیا و آخرت اشاره میکند و نشان میدهد که یاری از او، به انسانها مقام و منزلت میدهد.