شمارهٔ ۲۵۵ - نکوهش قضات رشوهخوار نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلیل ما شد آن ساقی به دارالعیش میخانه
بیا گر آرزومندی به جام لعل جانانه
به دور دانه خالش دل و جانی نمی بینم
که در دام سر زلفت نیفتاده است از این دانه
زمان وصل رویت را طلبکارم به جان گرچه
هنوز ارزان بود دادن دو عالم را به شکرانه
جهان و جان و دین و دل، برو در کار زلفش کن
که از مردان مرد آید همیشه کار مردانه
زمان زرق و سالوسی گذشت ای زاهد رعنا
بیا می خور که تقوی را لبالب گشت پیمانه
حدیث عشق گو با من، نه زهد و توبه و تقوی
که عاشق را نمی گیرد به گوش افسون و افسانه
مجو با آتش رویش تقرب، گر همی خواهی
که دور از شمع رخسارش بسوزی همچو پروانه
چو رویش چرخ صورتگر نبندد صورت دیگر
به سر چندان که می گردد در این پیروزه کاشانه
در گنج حقیقت را لبش مفتاح معنی شد
زهی گنج و زهی گوهر، زهی مفتاح و دندانه
نسیمی! پای دل مگشا ز بند زلف او هرگز
که در زنجیر می باید همیشه پای دیوانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و شوق به معشوق است. شاعر از ساقی و میخانه سخن میگوید و از افرادی که به دنبال لذت و خوشیاند دعوت میکند که به مینوشند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که دل و جان او تنها به دانه زلف معشوق وابسته است. شاعر همچنین از زاهدان و تقوا دوری میکند و خواهان عشق و شور و حال است. او به جای زهد و توبه، عشق را در ترجیح میدهد و میگوید که عاشق نمیتواند تحت تأثیر افسانهها و ترفندها قرار گیرد. در نهایت، او بر لزوم دلبستگی به عشق و زیبایی معشوق تأکید میکند و از خطرات و زیانهای دوری از او میگوید.