شمارهٔ ۲۶۴ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یارب، ای سرو من! امشب در کنار کیستی؟
دوش بودی یار من، امروز یار کیستی؟
صبر و آرام از دلم بردی و رفتی از نظر
ای انیس جان و دل! صبر و قرار کیستی؟
برده ای دامن ز دست روزگار بخت من
ای نگار من! بدست روزگار کیستی؟
جام در خون می زند بی لعل مستت دیده ام
ای می نوشین روان! دفع خمار کیستی؟
ای به تیر غمزه ابروی کماندارت مرا
کرده قربان پیش چشم، آخر شکار کیستی؟
می کنم هردم به خون رخساره بی رویت نگار
ای ز رویت فتنه عالم! نگار کیستی؟
خار سودای توام زد آتش غم در جگر
ای گل سیراب نسرین بر عذار کیستی؟
ای به شمشیر محبت خون خلقی ریخته
داروی درد دل امیدوار کیستی؟
بی لبت لؤلؤی تر می بارم از مژگان به خاک
ای صدف! پاکیزه در شاهوار کیستی؟
جعد زلفش را بسی آشفته میبینم اسیر
ای نسیمی مر تو باری در شمار کیستی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر به محبوبش مینگرد و از او میپرسد که کیستی و کجاست، زیرا او در دوریاش دچار رنج و عذاب است. او از فقدان محبوب شکایت میکند و میگوید که آرامش و صبرش را از دست داده است. او به زیبایی محبوب و تاثیر او بر زندگیاش اشاره میکند و بیان میکند که عشقش مانند گل است که آتش غم در دل او بهوجود آورده. در نهایت، شاعر با حسرت از کمبود محبوب و زیبایی او صحبت میکند و به دنبال نشانهای از اوست.