شمارهٔ ۲۷۰ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گمان مبر که به صد جور و صد دل آزاری
دل من از تو برنجد مگر به بیزاری
به هر جفا که بخواهی بجویی آزارم
که هست عادت معشوق، عاشق آزاری
بدان امید که واقف شوی ز ناله من
گذشت عمر عزیزم به ناله و زاری
نظر به زاری ما گر نمی کنی چه عجب؟
تو شاه حسنی و ما عاشقان بازاری
دل از رقیب تو رنجیده است، بازآید
گرش به رسم دل آزاریی تو باز آری
مرا تو جان عزیزی ببین عزیزی من
که می کشم ز عزیز خود این همه خواری
چه حاجت است که ریزی به غمزه خون دلم
چو ترک چشم تواش می کشد به بیماری
دلم ببردی و گفتی: دلت بدست آرم
چو برده ای دل من، کی دلم بدست آری
نسیمی از تو امید وفا نمی جوید
چگونه عمر کند با کسی وفاداری؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و رنجی است که عاشق از معشوق خود میکشد. شاعر به معشوقش میگوید که هر گونه آزار و دلآزاری را تحمل میکند، زیرا عادت عاشق آزاری معشوق است. او در نالههایش از عمر گرانبهایش میگوید که با غم و فراق سپری شده است. شاعر از معشوق میخواهد که به زاریهایش توجه کند و به او رحم کند، چرا که او عاشق و معشوقش در مقام شاه است. او از رقیب دلش که به او آسیب دیده، میخواهد بازگردد و از معشوقش درخواست میکند که به او محبت کند. در نهایت، شاعر به غم و درد ناشی از دوری معشوق اشاره میکند و میگوید که چگونه میتوان با کسی که وفاداری ندارد، عمرش را ادامه دهد.