شمارهٔ ۲۶۹ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
منه بر مهر خوبان دل، نصیب از عقل اگر داری
که خوبان مهربانی را نمی دانند و دلداری
سر و جان و جهان ای دل برو در کار زلفش کن
اگر با دلبران داری سر مهر و دل یاری
ز چشم و زلف او گفتم نگه دارم دل خود را
ولی دل می برند ایشان به جادویی و عیاری
دل آشفته می جستم ز زلفش، گفت کای عاقل
کی افتد در چنین دامی دل هر زار بازاری
رخ از عشقش چو زر کردن به آسانی توان لیکن
بیا جان صرف عشقش کن اگر صراف دیداری
جفا و جور محبوبان دوا می خوانمش چون من
تو را چون گویم ای حوری! که محبوب جفاکاری
به هر داغی و هر دردی که می خواهی بکش ما را
که ما را نیست در عشقت دل آزاری و بیزاری
ز آزار توام هرگز نخواهد خاطر آزردن
به قهرم گر بسوزانی به جورم گر بیازاری
مگر چون چشم بیمارش نمی خواهد که باشد خوش
دلی کو کز چنین سودا ندارد چشم بیداری
به صد جان طالب آنم که زلفت را بدست آرم
به زلف خود نمی دانم دلم را کی بدست آری
دلا در عشق اگر شیری جگر می بایدت خوردن
که باشد عادت شیران ز دست دل جگرخواری
تو می پنداری ای ناصح که پندی بشنود عاشق
قبول سمع اهل دل چه پند آری؟ چه پنداری؟
ز کار دنیی و عقبی توانی دست اگر شستن
درآ در کار عشق ای دل که بی شک مرد این کاری
نسیمی جان سپرد ای دل به زلف عنبرافشانش
تو نیز ار عاشقی باید که جان مردانه بسپاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره عشق و دلدادگی است و به نوعی بیانگر احساسات عمیق عاشقانه شاعر میباشد. شاعر به مخاطب خود میگوید که اگر عقل داری، نباید به عشق خوبان دل ببندی، زیرا آنها به مهربانی و دلداری بیخبرند. او تأکید میکند که باید جان و دل را در عشق خرج کرد و از زلف محبوب لذت برد، حتی اگر این عشق درد و جفا به دنبال داشته باشد. شاعر همچنین به جدایی و آزار عشق اشاره میکند و میگوید که علیرغم تمام سختیها و آزردگیها، دلش متوجه محبوب میماند و او را نمیخواهد که ناراحت کند. او بیان میکند که عشق نیاز به فداکاری دارد و اگر واقعاً عاشق هستی، باید همه چیز را در راه عشق قربانی کنی. در نهایت، شاعر عشق را موضوعی میداند که نیاز به شجاعت و دلسپاری دارد.