نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۲ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

زلف را بر هر دو رخ جا می کنی

غارت جان، قصد دلها می کنی

می دهی ساغر ز چشم پرخمار

سالکان را مست و شیدا می کنی

در جهان از زلف و رخسار این قمر!

هر زمان صد فتنه پیدا می کنی

کرده ای آیینه ما را و در او

صورت خود را تماشا می کنی

پرده برمی داری از روی چو ماه

گنج حق را آشکارا می کنی

گوشه گیران مرقع پوش را

بت پرست عشق و رسوا می کنی

دانه می سازی ز خال عنبرین

دام دل زلف سمن سا می کنی

می کنی با عاشقان ناز و عتاب

مدعی را آفرین ها می کنی

بیدلی را هردم ای لیلی چو من

عاشق و مجنون و شیدا می کنی

مشکل هردو جهان حل می شود

چون ز گیسو یک گره وا می کنی

کس ندیده است این قیامت ها که تو

در جهان ای سدره بالا! می کنی

اهل معنی را به دور زلف و خال

همچو نقطه بی سر و پا می کنی

طور سینای تجلی توییم

ای که ما را طور سینا می کنی

ای نسیمی از دم روح القدس

مردگان را حشر و احیا می کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جاذبه‌ای که معشوق دارد اشاره می‌کند. معشوق با زلف و چهره‌اش دل‌ها را می‌رباید و باعث مستی سالکان می‌شود. او با فریبایی‌اش فتنه‌ها را در جهان به وجود می‌آورد و عاشقان را به عشق خود جلب می‌کند. همزمان، با نمایاندن زیبایی خود، در دل‌ها شگفتی و عشق را می‌پروراند و ساده‌دلانی که به عشق گرفتارند را به تماشا می‌نشاند. در نهایت، با اشاره به قدرت معشوق در حل مشکلات و احیای دل‌ها، روحی تازه به عاشقان می‌بخشد و آنها را به یک تجربه معنوی عمیق دعوت می‌کند.